شهاب الدين احمد سمعانى
78
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
كارى است كه هرگز به سر نيايد و مبادا كه به سر آيد . بيت تا من بزيم پيشه و كارم اينست * روزم اينست و روزگارم اينست آرام و قرار و غمگسارم اينست * جويندهء صيدم و شكارم اينست 31 طلب اين مردان نه به علّت بود تا به علّت برخيزد ، اگر به مشاهده طلب و شوق و محبّت برخاستى معلول بودى و گر معلول بودى محجوب بودى و گر محجوب بودى مردود بودى . طلبى است اوّل نهادهء او ، و به آخر دادهء او ، و تو در سفر ميان نهادهء او و دادهء او ازل نهادهء او ، و ابد دادهء او ، و تو از مسافران نهادهء او و دادهء او ، در اوّل بىعلّت نهادهء او ، و در آخر بىسبب دادهء او . شعر ما حيلتى تفعل الاقدار ما امرت * و النّاس من بين ذى غىّ و ذى رشد بيت آن را كه به صحراى علل تاختهاند * بىعلّت كار او بپرداختهاند امروز بهانهاى در انداختهاند * فردا همه آن بُوَد كه دى ساختهاند 32 اختلاف نسخهها